چرا بعضی ها تمایلی به مشاوره گرفتن ندارند؟

خرید بک لینک

شده به کسی اصرار کرده باشید برای مشاوره رفتن؟ شده کار به سرزنش او یا خودتان، درماندگی و تمایل به قطع رابطه رسیده باشد ؟ راستی چرا بعضی ها به عذاب کشیدن و عذاب دادن ادامه می دهند؟

میشود راحت علت را به بی فکری، بی مسئولیتی و خودخواهی نسبت داد ولی واقعیت این است که هم وجود آدمها خیلی پیچیده است هم زندگی و شرایط آن.

کمک نگرفتن می تواند به علل خارج از کنترل فرد باشد: وقت، پول، یا انرژی کافی نداشتن، یا دردسترس نداشتن مشاوری که بتوان به درک او اعتماد کرد.

برای بقیه باورهای شخصی دلیل بی انگیزه بودن است. مثلا ممکن است شخص معتقد باشد هنوز به آخر خط نرسیده و بالاخره از بن بست بیرون می آید. یا ممکن است شخص درگیر "جنگ قدرت" باشد و کمک گرفتن را پذیرش حقیر بودن ببیند. ممکن است معتقد باشد اصلا راه حلی برای مسئله او نیست و زندگی همین است. ممکن است چنان در چنگال احساسات تلخ و دردناک گرفتار باشد که بترسد درگیر شدن در مشاوره وضع و حال او را بدتر کند. ممکن است تجربه خوبی از مشاوره های قبلی نداشته باشد و فکر کند مشاوره در نهایت تحقیرآمیز است. ممکن است معتقد باشد مسئله ای که او با آن درگیر است در نهایت باید با تلاش شخصی حل و فصل شود و موضوعی نیست که مشاوره بتواند برای آن کاری انجام دهد.

اینجور موقع ها سوال اصلی انگار این است: آیا راهی برای انگیزه دادن به او هست؟

کسی خودآگاه کاری که باعث آسیب و درد خودش بشود نمیکند. اگر کمک لازم دارد و نمیگیرد ناخودآگاه است. مشکل اینجاست که هنوز نمی دانیم مکانیسم اینکه کسی به سرعت انگیزه کافی پیدا کند چیست.

بعضی ها معتقدند سطح انرژی اولیه آدمها با هم متفاوت است و آنها که انرژی ذاتی بالاتری دارند انگیزه بیشتری برای کمک گرفتن دارند. ولی بنظرم اگر ریشه های انگیزه اولیه خودمان برای کمک گرفتن را با آنها مقایسه کنیم علت اصلی مشخص می شود: ما قطعا و قطعا هم الگوهایی داشته ایم که آنها نداشته اند و هم فرصت هایی داشته ایم که آنها نداشته اند. کافی است تاریخچه زندگی خودتان را با آنها مقایسه کنید. درباره توانایی های ذاتی صحبت نمیکنم. صحبت درباره توانایی های اکتسابی است.

توانایی های اکتسابی ما با هم متفاوت است و ما "قادریم" کاری را انجام بدهیم که آنها نیستند. حالا چکار می شود کرد؟

اول از همه قدردانی بابت داشتن الگوها و فرصتها – قدردانی به شکل عمل کردن مثل یک الگو و فراهم کردن فرصت و دادن کمک غیرمستقیم برای بقیه که آنها هم به توانایی و هوشیاری ما برسند. تا حد توان شان. کار بیشتری نمیشود کرد اما همین هم کم نیست.

دوم پیدا کردن یک قانون راهنما: کسی را برای مشاوره گرفتن تحت فشار نگذارید ولی اگر کسی شما را بیش از میلتان سنگ صبور کرد قاطعانه او را به مشاور ارجاع بدهید و خودتان را بابت راه حل دادن تحت فشار نگذارید.

سوم هم یکی کردن حرف و عمل: اگر مشکل به رابطه مستقیم شما با او برمی گردد برای مدیریت کردن رابطه خودتان کمک بگیرید. شاید این را منصفانه ندانید اما "جنگ قدرت" خیالی یا واقعی را یک طرفه هم می شود پایان داد حتی اگر ناچار شویم با خسارت صحنه را ترک کنیم. خسارت کمتر بهتر از خسارت بیشتر است ضمن اینکه شاید فرمولی برای صلح پیدا شد بدون اینکه مقصری پیدا شود.

چطور یک مشاور مناسب انتخاب کنم؟...

ما را در سایت چطور یک مشاور مناسب انتخاب کنم؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:24

صفحه بندی