چرا توی رابطه بعضی ها "همیشه" ناامن هستند؟

خرید بک لینک

تو روانشناسی یک نظریه ای هست به اسم نظریه دلبستگی بالبی که میگوید رابطه مادر– کودک مهمترین و تعیین کننده ترین رابطه عمر آدم است. اگه مادر در دسترس باشد، از نظر عاطفی به بچه پاسخگو باشد، به دور شدن بچه از خودش واکنش تند نشان ندهد، در کار بچه دخالت نکند ولی کمکش کند، به نیازهای بچه حساس باشد، و بچه را همانطوری که هست بپذیرد بچه صاحب "دلبستگی ایمن" میشه. مادر میشه "پایگاه امن" بچه. مثل اینکه یک سنگر داشته باشی و بتونی هر وقت احساس خطر کردی برگردی اونجا.

بچه این مدل رو میبره تو ذهن خودش. کم کم وابستگی اش به مادر کم میشه اتکاش به خودش بیشتر. وقتی بزرگ شد آدمهای دیگه رو میکنه پایگاه امن. آدمی که دلبستگی ایمن داره اعتماد به نفس پیدا میکنه. با خودش و دیگران با احترام رفتار میکنه. تو شرایط سخت خودشو گم نمی کنه. مراقب آدمهای نزدیک به خودش هست، به وفاداری اونها شک نمیکنه.

ولی آدمی که شرایط دلبستگی ایمن نداشته احساس بی ارزشی و بی کفایتی میکنه ، نمیتونه اعتماد کنه ، نمی تونه احساسات خودشو مدیریت کنه. تو رابطه های بزرگسالی این آدما دو جور مشکل پیدا میکنن: یا نمیتونن به کسی نزدیک بشن و فاصله میگیرن یا نمیتونن فاصله گرفتن طرف مقابل رو تحمل کنن و اونو تحت فشار میزارن. تقریبا 60 درصد آدمایی که به بزرگسالی میرسن خوش شانس تر بودن و دلبستگی ایمن دارن ولی بقیه از یه مدلی از دلبستگی ناایمن درد میکشن.

چیزی که باعث میشه این مشکل ادامه پیدا کنه اینه که اون راه حل هایی که بچه برای کنترل ترس و وحشت خودش تو رابطه با مادر پیش میگیره و عادتش میشه بعدا حسابی دردسرساز میشه: آدمی که دلبستگی ناایمن داره زود به انگیزه های دیگران شک میکنه. اگه رفتاری ببینه که بنظرش طردکننده یا محروم کننده یا مشکوک بیاد زود با عصبانیت و حسادت واکنش نشون میده. این آدم فکر میکنه دیگران میتونن بیشتر به خواسته هاش توجه کنن ولی عمدا نمیکنن واسه همین یا مدام غر میزنه یا پیش دستی میکنه اونا رو از خواسته هاشون محروم میکنه یا اصلا به خواسته هاشون اهمیت نمیده. تا دیگران ازش فاصله میگیرن به خودشون مشغول میشن احساس بی ارزشی میکنه. تا احساس بدی میکنه کلا بهم میریزه بلد نیست خودشو دلداری بده. حتی وقتی برای دلداری میره سراغ دیگران اونقدر اونها رو تحت فشار میزاره که همه دلخور میشن که چرا این آدم اینقدر طلبکاره. اینها باعث میشه رابطه های آدم ناایمن خراب بشه. متاسفانه دیگران اینها رو انتقام و تحقیر و بی ملاحظگی میبینن و طردش میکنن.

البته همونطور که رابطه بزرگسالی میتونه برای این آدم تکرار رابطه مخرب اولیه باشه (این بار خود تخریبی) میتونه هم ترمیم کننده باشه. به شرط اینکه بجای امید بیهوده به اینکه یکی پیدا بشه که بی هیچ قید وشرطی اونو بپذیره و کار ناتمام مادرش رو تموم کنه قید این آرزوی محال رو بزنه ، توانایی خودش رو ببینه ، ببینه که اعتماد و عشق و وفاداری و امنیت تو رابطه ها بدون مشارکت خودش بدست نمیاد و باید با کمک مشاوره مدل دلبستگی خودشو بازسازی کنه.

رعایت یه اصل به نظرم میتونه روابط این آدمو از ویرانی تدریجی نجات بده: با این باور زندگی کن که اطرافیانت تا سر حد توان شون (نه بیشتر) به اعتماد و عشق و وفاداری و امنیت تو اهمیت میدن مگه اینکه صددرصد مطمئن بشی اینطور نیست. تا "صددرصد" مطمئن نشدی که طرف مقابل عمدا و آگاهانه تو رو از خواسته ات محروم کرده، از اعتماد تو سواستفاده کرده، قصد ترک تو رو داره، یا دوستت نداره ، تو پیش دستی نکن.

چطور یک مشاور مناسب انتخاب کنم؟...

ما را در سایت چطور یک مشاور مناسب انتخاب کنم؟ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:24

صفحه بندی